آن‌چه درباره تُرک‌ها می‌دانیم و نمی‌بینیم – به روایت یک شاهد عینی — امید رضایی

Toilet-600x399

اویان نیوز:

امید رضایی – رادیوزمانه

نوروز ۱۳۸۴، بندر لنگه:

صف مسافران بلیت کشتی به مقصد کیش طولانی است و تکان نمی‌خورد. شخصی -که احتمالا از دوستان یا بستگان نفر جلوی من است- می‌آید و چند کلمه به تُرکی حرف می‌زند. نفر جلویی به سرعت دستش را روی دهان همراهش می‌گذارد، ساکتش می‌کند و می‌گوید: “حالا همه اینجا باید بفهمند ما تُرکیم؟»

مرداد ۱۳۸۶، جشنواره ادبی دانش‌آموزان کشور، شیراز:

برگزیدگان مرحله استانی جشنواره‌های شعر، داستان و پژوهش، که در روز باید در کارگاه‌های کسالت‌بار اساتید متدین و انقلابی شعر و داستان شرکت کنند، شب‌ها فرصتی می‌یابند برای دور هم جمع شدن و حرف زدن و شعر خواندن. بین سه نفری که از استان اردبیل راهی شیراز شده‌ایم، دو نفر دیگر با کسی جز خودمان حرف نمی‌زنند و در این شب‌نشینی‌ها شرکت نمی‌کنند.

یکی از شب‌ها، کسی اعتراض می‌کند که مدام داریم شعر می‌خوانیم و حق بچه‌های داستان‌نویس ضایع می‌شود. دومین نفری‌ام که داستانم را می‌خوانم. کسی از محل وقوع داستان می‌پرسد.

می‌گویم: فرض کن شهر کوچکی در آذربایجان.

می‌پرسند: خودت هم آذری هستی؟

تایید می‌کنم.

کسی، با همان کنایه و تمسخر ته‌نشین شده در لهجه تهرانی: تُرک‌ها جز حیدربابا هم ادبیات دارند مگر؟

تیر ۱۳۸۷، دانشگاه آزاد شعبه تهران مرکز:

[در آن زمان هنوز باید در همان دانشگاهی که انتخاب اول‌تان در انتخاب رشته دانشگاه آزاد بود، کنکور می‌دادید.]

داوطلبان رشته‌های مهندسی مکانیک، صنایع و … منتظر باز شدن درها.

یکی از دور و بری‌های من، با لهجه‌ای که می‌شود تهرانی دانستش: بچه کجایی داداش؟

من: خلخال.

– خلخال کجاست داداش؟

[یکی دیگر]: -طرف‌های اردبیل باشد گمانم.

– پس تُرکی داداش؟ پس حتما قبولی!

طوفان خنده‌ها ….

نیمسال دوم سال تحصیلی ۸۷–۸۸، دانشگاه گیلان (رشت):

هم‌کلاسی‌ها بعد از یکی-دو ترم متوجه تُرک بودنم می‌شوند (به‌واسطه این‌که مادرم متولد تهران -نه تهرانی، بلکه مهاجری که چند سالی در تهران زیسته‌ست- …read more

From:: Oyan News